بخش ۷ - غزل
ای ممکن دست قدرت بر بساط لامکانمنتهای سدره اول پایهات از نردبان
کرده همچون آستین غنچه و جیب چمنمجمر خلقت معطر دامن آخر زمان
تکیهگاهت قبه عرشست و مرقد زیر خاکبر مثال آفتابست این و روشنتر از آن
آفتاب اندر چهارم چرخ میتابد ولیخلق میبینند کاندر خاک میگردد نهان
گاه بر بالای گردونی و گه در زیر چرخآفتاب عالم افروزی و ابرت سایهبان
شمع جمع انبیا چشم و چراغ امتیز آن زبانت مظهر آیات نورست و دخان
خاک مسکین از لباس سایهات محروم ماندخاک باری چیست تا تو سایه اندازی بر آن؟
جای نعلین نبی بر طور در صف نعالبود چون کار نبوت بد بدست دیگران
باز شد تاج سر عرش و چنین باشد چنینلاجرم وقتی که پای خواجه باشد در میان
کعبه صورت اگر برخیزد از ناف زمینبعد از این گردد زمین بر پای همچون آسمان