بخش ۶ - در معراج پیامبر (ص)
در آن شب در سرای ام هانیروان شد سوی قصر لا مکانی
براق برق سیر آورد جبریلکه جوزا را غبارش کرد تکحیل
نشست احمد بر آن برق قمر سمچو جرم شمس بر چرخ چهارم
براق اندر هوا شد چون شهابینبی بر پشت او چون آفتابی
چو از بیت الحرام احمد سفر کردبه سوی مسجدالاقصی گذر کرد
خطاب آمد ز سلطان عطا دهکه سبحانالذی اسری به عبده
خیال و فکر و عقل و روح جا ماندبه صحرای درون تنها برون راند
قدم بر باب هفتم آسمان زدوز آنجا شد، علم بر لامکان زد
براق و جبرئیل آنجا بماندندبه خلوت خواجه را تنها بخواندند
چو تیر غمزه در یک طرفةالعینرسید از خوابگه تا قاب قوسین
ز پیشش طرقوا گویان ملایکز پس آراسته حوران ارایک
ز حضرت خلعت لولاک پوشیدرحیق جام اعطیناک نوشید
ملایک پردهها را بر گرفتهنبی را صحبتی خوش درگرفته
ز دیوان الهش هشت جنتببخشیدند و زآنجا کرد رجعت
چو کار ملک و دین را ساز گردیدبه پیروزی از آنجا بازگردید
به یاران از متاع آنجهانیکلید جنت آورد ارمغانی