گنج

بخش ۴۲ - غزل

خواهد گل رعنا که او باشد به آب و رنگ تودارد به وجهی رنگ تو اما ندارد ننگ تو
گر سرو قدت در چمن روزی ببیند نارونناگه برآید سرخ و زرد از سرو سبز آرنگ تو
ای غنچه رعنای من، بگشا لب و بر من بخندکاید دل بلبل به تنگ از دست خوی تنگ تو
چشمت ز تیغ حاجبان بس تنگبار افتاده استباری نمی‌آید کسی در چشم شوخ شنگ تو
آهنگ قصدم می کند مطرب به آواز بلندخواهد دریدن پرده‌ام آواز تیز آهنگ تو