بخش ۱۳ - قطعه
روز کسوف ار کند قصد بدوزد به تیرقبه سیمین ماه بر سپر آفتاب
گاه ز فیض کفش، خاک مرصع بساطگاه ز گرد روز معنبر نقاب
کی شودش همعنان خیل ملک چون نداشتپایه پهلو زدن ماه نُوَش در رکاب
ای کف خنجر کُشَت کرده ز جان صد هزارخصم جگر تشنه را سیر به یک قطره آب
رای تو بر آسمان بارگهی زد که هستبافته از قطب میخ تافته صبحش طناب
حمله قهر تو ساخت زهره شیران تباهآتش تیغ تو کرد گُرده گَردان کباب
در عجبم تا چرا کرد به دوران توصدمه باران و باد گنبد گل را خراب
فتنه بیدار را عدل تو در خواب کردفتنه نبیند دگر چشم جهان جز به خواب
کرده به زخم زبان سرزنش سرکشانتیغ جهانگیرت آن هندوی مالک رقاب
خرد کو هست عالم را آب و جدچو طفلان بیش رایت خوانده ابجد
تو خورشیدی و تختت چرخ چارمچهارش پایه چار ارکان عالم