گنج

بخش ۱۰۹ - اندرز

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۲ بیت
دلا زن خیمه بیرون زین مُخَیَّمکه بیرون زین ترا کاخیست خُرّم
اساس عمر بر بادی نهادنبدین بنیاد بنیادی نهادن
خرد داند که کار عاقلان نیستطریق و شیوه صاحبدلان نیست
به دیوان می‌دهد ملک سلیمانسلیمان می‌کند پیکار دیوان
ز دست دهر مستان هیچ پازهرکه پازهریست معجون کرده با زهر
مزی خرم که مرگت در کمین استمَخُفت ایمن که دشمن همنشین است
چو خورشید ار شوی بر بام افلاکرَوی آخر به زیر تودهٔ خاک
هزاران سال ملک و پادشاهینمی‌ارزد به یک روز جدایی
فلک با آدمی، خواری ز حد بردزمین نیز آدمیخواری ز حد برد
تو بر خود کرده‌ای هر کار دشواراگر آسان کنی، آسان شود کار
بود کاهی چو کوهی در ره جهلاگر آسان فروگیری شود سهل
قدم یکبارگی از خود برون نِههمه کس را به خود از خود فزون نِه
وجود آیینه نقش رخ اوستببین خود را در آن آیینه ای دوست
به پیشانی چو ابرو خودنماییمبین کاندر همه چشمی گژ آیی
چو چشم آن به که در غاری نشینیدو عالم بینی و خود را نبینی
حدیث تلخ اگرچه نیست درخَوراگر گوید ترش رویی فرو بر
ندیدی سیل باران را که در دشتدوانید از سر تندی و بگذشت
زمین از روی حلم آنرا فروخوردچه مایه تخم نیکویی برآورد
زبان آور مشو زنهار چون مارکه یابند از زبانت مردم آزار
همه دل باش همچون غنچه تا جانچو گل گردد ز انفاس تو خندان
تو همچون آب سرتا پا روانیمشو چون آتش دوزخ زبانی
چو سوسن هر زبان کز دل برویدحدیثش را دماغ جان ببوید