گنج

بخش ۱۰۳ - رباعی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۷ بیت
از رنگ بیاض رویت ای رشک قمروز عکس گل جمالت ای غیرت خَور
مشاطه آفتاب بر روی افقسرخاب و سپیداب کشد شام و سحر
چو شیرین را به هودج درنشاندندفرستادند و خسرو را بخواندند
ملک جمشید مست از بزم مستانخرامان رفت در خرم شبستان
شبستانی چو زلف مشک مویانمنور کرده حسن ماهرویان
نگارین لعبتانِ خُلُّخ و چینچو سرو ناز سر تا پای رنگین
سمن رویان چو سرو استاده بر پایهمه صاحب جمال و مجلس آرای
به دست هر یکی شمعی معنبربتان را گرم چون شمع از هوا سر
به هر شمعی که ماهی برگرفتهفلک صد شمع انجم درگرفته
فروغ بزم آن شب برده ناموسازین هر هفت شمع و هفت فانوس
ز شادی بر فلک رقصیده ناهیدکه هست امشب وصال ماه و خورشید
شب هندو به لالائی رواروهمی زد در رکاب آن مه نو
نثاری بر سرش ریزان ز بالاز اطباق فلک لولوی لالا
شهنشه دید زنگاری نقابیبه شب در مهد زنگار آفتابی
چو باد صبحدم صد لاله بنمودز گلبرگش نقاب شرم بگشود
در آمد چون نسیم نو بهاریکشید آن غنچه را در بوسه کاری
ز سوسن نارون را ساخت چنبرز گلبرگ بهاری کرد بستر
دو سرو ناز پیچیدند بر همدو شاخ میوه پیوستند بر هم
کشید آن خرمن گل را در آغوشبرون کرد از تنش دیبای گلپوش
برش تا ناف باغی بود ز سوسنبه زیر سوسن از نسرین دو خرمن
سمن را یافت در والا حصاریببسته لاله زاری در اِزاری
ز مویش صد هزاران خون به گردننبودش جز میان یک موی بر تن
میان با یاسمین و نسترن دربلورین برکه‌ای چون حوض کوثر
بلورین کوه در زیر کمر گاهدر آن کوه و کمر دل گشته گمراه
فرود برکه‌اش عینالحیوتیمصفی روضه‌اش از هر نباتی
دو سیمین در بر او کرده فراهمبر آن در، بندِ مُهر خاتم جم
کلید آن در از پولاد چین بودز سیمین دُرج قفل لعل بگشود
به ناگه خاتم یاقوت خورشیدفتاد اندر دم ماهی جمشید
شد از خورشید پیدا کان یاقوتروان در چشمه خورشید شد حوت
یکی سیراب شد از عین خورشیدیکی سرمست گشت از جام جمشید
فلک شد چاکر و ایام داعیجهان می‌ساخت بر ساز این رباعی:
باد آمد و بکر غنچه را دمها دادنرمک نرمک بند قبایش بگشاد
پیراهنش امروز به خون آلوده‌ستپیداست که دوش دختری داد به باد
چو مه‌رویان زنگاری شبستانپس زرین تُتُق گشتند پنهان
عروس روز خون آلوده دامنخرامان شد برین پیروز گلشن
خوش و خندان و عنبر بوی جمشیدبرون آمد چو صبح از مهد خورشید
حریر چینی و مصری قلم خواسترخ صبح از سواد شب بیاراست