بخش ۱۰ - قطعه
شاهی که در بسیط زمین حکم نافذشجذر اصم ز صخره صمّا شنیدهاند
صد نوبت از سیاهی گرد سپاه اواین اشهبان توسن گردون رمیدهاند
تن جامهایست خرقه جسم مخالفشکان جامه را به قد حسامش بریدهاند
آنجم ندیدهاند در آفاق ثانیشور ز آنکه دیدهاند، یکی را دو دیدهاند
آن سایه عنایت یزدان که وحش و طیردر سایه عنایت او آرمیدهاند
در آفتاب گردش ازین سایه کی فتادتا سایبان سبز فلک گستریدهاند
در کار زر به دور کفش خیره ماندهامتا آن دو روی را به چه رو برکشیدهاند
سرویست سر فراز به بستان سلطنتکان سرو را ز عقل و روان آفریدهاند
ماران رمح سینه اعدا ز دست اوسوراخ کردهاند و بدو در خزیدهاند