گنج

قطعه شمارهٔ ۹۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ار۱۷ بیت
کدام پیک مبارک قدم دعای مرابرد به حضرت خورشید آسمان مقدار
پس از دعاب و زمین بوس گوید ای شاهیکه چرخ را همه بر قطب رای توست مدار
کسی که نام تو بر دل نوشت گشت عزیزبه غیر زر که به غایت شدست پیش تو خوار
به دور عدل تو از غصه فتنه شد در خواببه بانگ کوس تو از خواب بخت شد بیدار
بگرد جاهت اگر زآنچه و هم دایره‌ایکشد به هم نرسد و هم را سر پرگار
به جنب رای منیر تو آفتاب ز عجزهزار بار زند پشت عجز بر دیوار
ز تخت و بخت تو عالی است ملک را پایهز کلک و تیغ تو تیز است عدل را بازار
به ذکر خلق تو خلقند عنبرین انفاسبه شکر لطف تو داعی است شکرین گفتار
نکرده سنگ وقار تو را زمانه قیاسندید بحر عطای تو داعی است شکرین گفتار
هران کمر که نه از بهر خدمتت بنددبه مذهب عقلا باشد آن کمر زنار
به یمن همت تو پیش سائلان همه وقتسفید و سرخ بود روی درهم و دینار
من آنکسم که به مدح تو می‌کنم مشحونجریده‌های سیاه و سپید لیل و نهار
همیشه من به ثنای تو می‌چکانم درچو ابر بی‌طمع و حرص را تب و ادرار
ولی توقعم از لطف شاه می‌باشدکه گه گهی دهدم بر ضمیر خویش گذار
دوم که چون شمری بندگان مخلص رامرا به اسم غلامی درآوری به شمار
از آن عروس سخن خوش نمی‌نماید رویکه دارد آیینه طبع روشنم ز نگار
تو پادشاه جهانی و ورد من این استکه پادشاه ز شاهی و ملک برخوردار