گنج

غزل شمارهٔ ۳۰

خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیبهیچ طبیبی نبودچون حبیب
آه! که بیمار غمت، عرض حال کر دو نفر مود جوابی، طبیب
یک هوسم هست، که در پای توجان بدهم، کوری چشم رقیب
می‌سپرم راه هوایت، به سراین ادب آن نیست، که داند، ادیب
عاشق مسکین، که غریب است و زارگر بنوازیش، نباشد غریب
طالب وصل توام، اما چه سودسعی تو چو سلمان نباشد، نصیب
تا ز در بسته نگردد ملول« نصر من الله و فتح قریب»