گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۸

ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گلخیز و در ده ساغری، یاقوت گون چون جام گل
گوش کن گلبانگ بلبل چشم نه بر بلبلهکه اهل دل را می‌رساند هر یکی پیغام گل
عشق و معشوق و جوانی سبزه و آب روانخود همه وقتی خوش آید، خاصه در ایام گل
نوبت شاهی است گل را زان سبب هر بامدادنوبت شادی زند، مرغ سحر بر بام گل
از دم باد و نم باران، کند هر دم خرابسقف مینا گنبد سبز زمرد فام گل
گل به صد ناز ارچه پروردست چون خوبان ولیعاقبت در خاک ریزد نازنین اندام گل
گل به شکر خنده لب بگشاد تا باد سحرزر نهادش در دهن وز زر برآمد کام گل
بر هوا و بوی و رنگ و خنده و شادی نهادگل بنای عمر ازان، آتش بود فرجام گل