غزل شمارهٔ ۲۵۸
نعره زنان آمدم بر در میخانه دوشنعره مستان شنید، باده درآمد به جوش
مدعیی جوش می، دید بپیچید سرزاری چنگش به گوش آمد و بگرفت گوش
رند خراباتیش، داد شرابی گرانهر که خورد جرعهای باز نیاید به هوش
مطرب مجلس بساز، پرده ابریشمیتتا همه بر هم زنیم، پنبه پشمینه پوش
هر که به صبح ازل، جای می ازین میکشیددر عرصاتش کشند، روز قیامت به دوش