گنج

غزل شمارهٔ ۲۴

جمال خود منما، جز به دیده پر آبروا مدار، تیمم به خاک، در لب آب
تو شمع مجلس انسی، متاب روی از منتو عین آب فراتی مده فریب سراب
کسی که سجده گهش، خاک آستانه توستفرو نیاورد او، سر به مسجد و محراب
مکن به بوک و مگر عمر را تلف سلمانبست که گشت بدین صرف، روزگار شباب