گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ید۹ بیت
مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزیدلله الحمد که آن ذره به خورشید رسید
این همان ذره خاکی هوادار شماستکه به جان، روز ازل، مهر شما می‌ورزید
وین همان بلبل خوش گوست که در باغ وصالسالها بر گل رخسار شما می‌نالید
روز رخسار تو شد در شب زلفت پیداصبحدم فاتحه‌ای خواند و بر آن روی دمید
پای من در سر کوی تو نیاورد مراکه مرا رغبت موی تو به زنجیر کشید
آن سیه روی کدام است که روی از تو بتافتمگر آنکس که چو زلفت به سرش می‌گردید
سر ما راه سر کوی تو خواهد پیمودلب ما خاک کف پای تو خواهد بوسید
گر بخواهند بریدن سر ما، چون زلفتما دگر یک سر مو از تو نخواهیم برید
باز توفیق عنان بر طرف سلمان تافتچون رکاب آمد و رخ بر کف پایت مالید