گنج

غزل شمارهٔ ۱۹

قبله ما نیست، جز محراب ابروی شمادولت ما نیست، الا در سر کوی شما
روز محشر، در جواب پرسش سودای کفرهیچ دست آویز ما را نیست، جز موی شما
ماه تابان را شبی نسبت، به رویت، کرده‌امسالها شد، تا خجالت دارم، از روی شما
مرده خاکم که او می‌پرورد سروی چو توزنده بادم که او می‌آورد بوی شما
این‌که بر چشمم، سیاه و تنگ دل یاری، ولیکس نمی‌گوید حدیث سخت، در روی شما
بر نمی‌دارم سر از زانو، ز رشک طره‌اتتا چرا سر بر نمی‌دارد، ز زانوی شما
چشم تنگت، ترک‌تاز و حاجبت پیشانی استزان نمی‌آید کسی در چشم جادوی شما
گر بَدَم گویی و نیکویی، به هر حالت که هستهست، سلمان، از میان جان، دعا گوی شما