گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۶

چشم مخمور تو مستان را به هم بر می‌زندشور عشقت، عاشقان را حلقه بر در می‌زند
دل همی نالد چو چنگ عشق تیز آهنگ اودر دل عشاق هر دم راه دیگر می‌زند
چشم عیارت به قصد خون خلقی، دم به دمتیغ‌های تیر مژگان را به هم بر می‌زند
گوهر کان از کجا یابد دل من چو مدامقفل یاقوت لبت بر درج گوهر می‌زند