گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ایتوباشد۱۲ بیت
چو زلف آن را که سودای تو باشد سرش باید که در پای تو باشد
برون کردم ز دل جان را که جان را نمی‌زیبد که بر جای تو باشد
خوشا آن دل که بیمار تو گردد دلی را جو که جویای تو باشد
دل گم گشته‌ام را گر بجویی در آن زلف سمن سای تو باشد
اگر چه حسن گل صد روی دارد کجا چون روی زیبای تو باشد؟
نگنجد هیچ دیگر در دل آن راکه در خاطر تمنای تو باشد
اگر چه سرو دلجویی کند عرضکجا چون قد رعنای تو باشد؟
سر و سرمایه‌ای دارد همه کس مرا سرمایه سودای تو باشد
بسوزد سنگ بر من، گر نسوزد دل چون سنگ خارای تو باشد
من بیدل کجا پنهان کنم دل؟که آن ایمن زیغمای تو باشد
من مسکین کدامین گوشه گیرم؟که آن خالی ز غوغای تو باشد
جهان هر لحظه سلمان را که در گوشکند دری ز دریای تو باشد