غزل شمارهٔ ۱۴۲
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ناورد۷ بیت
باد سحر از کوی تو بویی به من آوردجانهاش فدا باد! که جان را به تن آورد
دلهای ز خود رفته ما را که غمت داشتآمد سحری بوی تو با خویشتن آورد
دلها شده بودند به یک بارگی از جانلطفت به سلامت همهشان با وطن آورد
شد دیده یعقوب منور به نسیمیکز یوسف مصرش خبر پیرهن آورد
این رایحه مشک ز دشت ختن آمد؟یا بوی اویس است که باد از یمن آورد؟
در باغ مگر بزم صبوح است، که گل راعطار سحرگاه به دوش از چمن آورد؟
آن قطره عرق نیست که بر عارضت افتادآبی است که با روی گل یاسمن آورد