گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۲

به حضرت تو، که یارد، که قصه‌ای ز من آرد؟به غیر باد و برآنم که باد، نیز نیارد
اگر نسیم نماید، کسالتی به رسالتسلام من که رساند، پیام من که گزارد؟
نسیمی از سر زلف تو می‌خرم به دو عالموگرچه خود همه عالم، نسیم زلف تو دارد
خیال روی تو در چشم ما و ما، متحیردر آن قلم که چنین صورتی بر آب، نگارد
لبم چو یاد کند، ذوق خاکبوس درت راز شوق مردم چشم من، آب در دهن آرد
گرم وصال تو بگذاشت پیش از این دو سه روزیمرا فراق تو دائم که پیش ازین، نگذارد
بروز وصل خودم وعده داده بودی، سلماندرین هوس، همه شبهای تیره روز شمارد