شمارهٔ ۹۱۰
چون نگه دارد مرا زنجیر زلف سنبلی؟بلبل دیوانه ام، می بایدم چوب گلی
در ره عشق ای دل از سحر و فسون ایمن مباشخانه ی هر مور این صحراست چاه بابلی
عمر شبنم را چه می پرسی درین گلشن که هستچتر هر طاووس، نخل ماتم شاخ گلی
در گلستانی که دارد حسن سبزان اعتبارسایه ی هر برگ باشد آشیان بلبلی
خوش نباشد ساعد کافوری شاخ سمنمی رسد تا دست بر ساق سیاه سنبلی
تا تواند از سر آن بگذرد گردون سلیمکاشکی میداشت آب روی محرومان پلی