گنج

شمارهٔ ۹۰۷

قافیه: ویی۶ بیت
به چهره خنده به گل‌های باصفا زده‌ایبه نغمه طعنه به مرغانِ خوش‌نوا زده‌ای
چو لاله چشم سیاه از خمار داری سرخپیاله تا به سحر، دوش در کجا زده‌ای
کسی ندیده به اقبال، چون تو صیادیبه هر خدنگ که افکنده‌ای، هما زده‌ای
به کوی عشق تو از خون گرفتگان دیگرکسی نمانده، کنون دست بر حنا زده‌ای
ز روی آینه آن پشت پاست روشن‌ترگمان بری که به خورشید پشت پا زده‌ای
حریف دشمن و اقبال او سلیم نه‌ایازین چه سود که بر سر پر هما زده‌ای