گنج

شمارهٔ ۹۰۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازدهای۹ بیت
ما و دل دیگر به کوی تندخوی تازه‌ایهر زمان داریم با هم گفتگوی تازه‌ای
نه به مهر و ماه ماند، نه به گل‌های چمنهست با شاخ گل ما رنگ و بوی تازه‌ای
تا به چشم پاک بینم بر رخ او، دیده رامی‌دهم از گریه هردم شست‌و‌شوی تازه‌ای
از مقیمان حریم وصلم، اما از دلممی‌تراود شکوه چون آب از سبوی تازه‌ای
گه به یاد زلف می‌گریم، گهی از شوق خطهر زمان دارم چو طفلان آرزوی تازه‌ای
هر قدم ضعفم به راه وصل افزون می‌شودآب باریکم که می‌آیم به جوی تازه‌ای
از سر سبز خود ای خضر این همه خرم مباشآن قدر قدری نمی‌دارد کدوی تازه‌ای
بس که عریانیم، چون آیینه از شرمندگیهرکه را دیدیم، می‌سازیم روی تازه‌ای
راه عشق است این که باشد رهروانش را سلیمهر نشان پا، مزار آرزوی تازه‌ای