گنج

شمارهٔ ۸۹

قافیه: انهاب۶ بیت
بر آن سرم که کنم فاش گفتگوی شرابگواه مستی زاهد شوم چه بوی شراب
رسانده ایم به جایی شراب خوردن راکه پشت دست نهد پیش ما سبوی شراب
به محفلی که نباشی چو موج می خندانحباب هم نگشاید نظر به روی شراب
رسید فصل بهار و ضرور شد دیگردماغ خشک مرا روغن کدوی شراب
چه زور و قوت مردافکنی ست، پنداریکه خاک رستم یک دست شد سبوی شراب!
سلیم چیز دگر جای می نمی گیردبه خاک برد خم گنج، آرزوی شراب