گنج

شمارهٔ ۸۶۳

به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستانمقامرخانه است آفاق، زر بنما و زر بستان
کسی چون مرغ بسمل چند برآهنگ غم رقصد؟بیا مطرب زمانی دف ز دست نوحه‌گر بستان
به شیرین می‌کند عرض لباس عاریت خسروتو هم ای کوهکن از بیستون تیغ دگر بستان
به این مضمون نویسد نامه دایم پیر کنعانیبه یوسف، کز زلیخا دادم ای چشم پدر بستان
تو از ایران سلیم و ما ز ملک هند می‌آییماگر مشتی نمک داری بده، از ما شکر بستان