شمارهٔ ۸۵۳
سرم از داغ سودا، باغ زاغاندلم درهم چو کار بی دماغان
خورم می از سفالین ساغر خودبه طاق ابروی زرین ایاغان
مپرس از ما که گمنامان عشقیمچه می جویی سراغ بی سراغان
به وقت انتقام، از مهربانیکنم با گل، سر دشمن چراغان
نسیم گل سلیم از بخت ناسازنمی سازد به ما خونین دماغان