شمارهٔ ۸۵۲
ترک من کز بزم می گلرنگ میآید برونهمچو شمشیر از برای جنگ میآید برون
رسم خونریزی به دست و تیغ او زیبنده استاین حنا از دست او خوشرنگ میآید برون
هیچ کس از صحبت آشفتگان خوشدل نرفتمور از ویرانهام دلتنگ میآید برون
نیست آسان ساغر عشرت گرفتن از فلکبادهٔ ما همچو لعل از سنگ میآید برون
بس که گشتم ناتوان، هرگاه مینالم سلیمنالهای گویی ز تار چنگ میآید برون