شمارهٔ ۸۴
درین کشور چه میپرسی غرور حسن سرکش راکه با شمشیر چوبین می کشند اطفال آتش را
ز گلشن می رسم چون خسته ای کز جنگ برگرددکه گلبن بر دلم از تیر خالی کرده ترکش را
درین گلشن من آن نخل کهن پرورده ی خشکمکه گل گل بشکفد، پیشش بری چون نام آتش را
نباشد جای مو در کف، ولی گر خط او بیندسلیمان جای در کف می دهد آن موی دلکش را
نگه را غمزه بیرون از صف مژگان نمی آردبه هر صیدی نیندازند تیر روی ترکش را
سلیم افلاک و انجم را ندیدم نشئه فیضیز کیفیت نصیبی نیست این جام منقش را