شمارهٔ ۸۲۸
کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیمسواد خوان الف قامتان مژگانیم
ز من حکایت مجنون و کوهکن بشنوکه ما فلک زدگان، طفل یک دبستانیم
ز بخت ماست که ما را زمانه نشناسداگرچه سودهٔ قندیم، در نمکدانیم
ز قید چرخ به مستی کنیم فکر گریزکه باده پرتو مهتاب و ما غلامانیم
طریق کار جهان را ز ما چه می پرسینه ایم خضر، که مجنون این بیابانیم
ندیده گلشن روحانیان چه می دانیکه در سفال فلک، خوش نشین چو ریحانیم
بود به سایه ی ما هرکجا اسیری هستبه تنگنای جهان ما چراغ زندانیم
سلیم، ظاهر ما را مبین، به باطن بینکه دوست آینه و ما چو آینه دانیم