گنج

شمارهٔ ۸۲۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: شکردهایم۶ بیت
خویش را از بس به تیغ موج این دریا زدمجای ناخن بر تن من نیست، بر هر جا زدم
عرصه ی معمور بر خیل سرشکم تنگ بودهمچو ابر نوبهاری خیمه بر صحرا زدم
روزگار از عجز گفتم مهربان گردد، نشدهمچو همت، دست بر دامان استغنا زدم
خاطر خود را به درویشی تسلی ساختمآزمودم ظرف خود را، سنگ بر مینا زدم
پشت پایم از کف پا بیش دارد آبلهبر جهان در راه عشق از بس که پشت پا زدم
قطره ی بی دست و پایم من سلیم، اما چو سیلکاروان موج را صدبار در دریا زدم