شمارهٔ ۸۱۴
ما همچو گل به چاک گریبان نشستهایمچون لاله در لباس شهیدان نشستهایم
هر یک به فکر طرّهای آشفتهخاطریمجمعیم دوستان و پریشان نشستهایم
یاران و بوی گل همه در سِیْرِ گلشنندما همچو غنچه پای به دامان نشستهایم
جز نان خشک، قسمت ما نیست از جهانگویی مگر به سفرهٔ دهقان نشستهایم
جنبیدن است باعث آزار ما سلیمگویی چو تیر بر سر پیکان نشستهایم