گنج

شمارهٔ ۷۹۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: هدارم۱۲ بیت
لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیمگریه ای سر کن که یار بی وفاداری سلیم
با جفای او به غیر از این که سازی چاره نیستگر ز کوی او روی، دیگر کجا داری سلیم
از حقیقت نیست ناخشنود رفتن زین چمنگر نداری گل به کف، خاری به پاداری سلیم
در طلسم حیرت از سرگشتگی افتاده ایبند بر دل همچو سنگ آسیا داری سلیم
بخیه ای بر چاک های سینه ی مجروح زندست پنداری که چون گل در حنا داری سلیم
از برای عافیت بار گرانجانی مکشاین زره تا چند در زیر قبا داری سلیم
عشق تکلیف تهیدستان به مستی می کنداز حرارت میل آب ناشتا داری سلیم
سر به زیر بال خود بر، همچو مرغان قفسچند درسر، سایه ی بال هما داری سلیم
کی به طوف کعبه و بتخانه قانع می شوددر طلب پایی تو چون دست گدا داری سلیم
خوش دلی بر صحبت عمر سبکرو بسته ایآشیان در سایه ی مرغ هوا داری سلیم
عشق را با فقر در یک پیرهن جا داده ایآتشی پنهان به زیر بوریا داری سلیم
نیست بیم از فتنه ی روباه بازان جهانجای تا در سایه ی شیرخدا داری سلیم