گنج

شمارهٔ ۷۸۸

کی بود در چمن که سرودی نداشتیمبا عندلیب گفت و شنودی نداشتیم
ای عشق، سوختیم بساط طرب که توهر چه به ما نمونه (؟) نمودی نداشتیم
گردون کدام فتنه که با عاشقان نکرداینها گمان به خال کبودی نداشتیم
مردیم و آهی از دل بی کینه برنخاستهمچون چراغ آینه دودی نداشتیم
دایم سلیم بود قناعت طریق ماهرگز نظر به صاحب جودی نداشتیم