شمارهٔ ۷۸۰
نیم بلبل که فصل گل به گلشن آشیان گیرمدهم صدگل که همچون شمع یک برگ خزان گیرم
خوش آن مستی که چون گل در گلستان چهره بگشایددرآیم غافل از دنبال و چشم باغبان گیرم!
مرا خود آسمان نگرفت دست از کوتهی هرگزتو توفیقم دهی یارب که دست آسمان گیرم
گلی در آب دارم از غبار دیدهٔ گریانکه میخواهم در دل را به روی دوستان گیرم
سلیم آن شهسوار از ره به آن گرمی نمیآیدکه همچون برق بتوانم سمندش را عنان گیرم