شمارهٔ ۷۸
در دوزخ و بهشت نیاسودهایم ماهرجا که بودهایم چنین بودهایم ما
ما را به مدعای غمت آفریدهاندعشق ترا چو جامهٔ فرمودهایم ما
از خصم انتقام به نرمی توان گرفتبر داغ مدعی نمک سودهایم ما
از گفتگوی ناصح بیگانه سود نیستپند پدر به عشق چو نشنودهایم ما
ما را همین ز قاتل ما بس بود سلیمکو اضطراب دارد و آسودهایم ما