شمارهٔ ۷۷۶
صوفیان را شده ز آهنگمتار تسبیح، رشته ی چنگم
از گل و لاله فیض نتوان بردغیر می نیست از کسی رنگم
شد بهار و چو سبزه ی صحراکوه تا کوه می رسد بنگم
بر من و کار من جهان خنددرهبر کور و شاطر لنگم
در بیابان شوق چون مجنونگردباد است میل فرسنگم
عشق تا منع خودفروشی کردشد ترازو فلاخن سنگم
فرصت رزم دشمنانم نیستروز تا شب به خویش در جنگم
از سبکروحی ام شرر داغ استهمچو یاقوت اگر گران سنگم
بر بساط زمانه، چون پستهمی زند خنده حقه ی بنگم
پادشاهم به ملک فقر، سلیمپوست تخت من است اورنگم