گنج

شمارهٔ ۷۵۱

هر قطره ی شبنم رخ گلسیلی ست به خانمان بلبل
عمرم همه در خیال او رفتچون آب روان به سایه ی گل
مغرور به حسن خویشتن بودزلف تو شکست شاخ سنبل
از شرم رخ تو گل گریزدهر لحظه به زیر بال بلبل
از بهر دلم سلیم، دایمخم در خم زلف کرده کاکل