شمارهٔ ۷۵
ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما راکه ز شوق او نمانده، سر خوب و زشت ما را
ز کجا شنیده یارب که غبار کوی یاریمکند آن کسی که نسبت به گل بهشت ما را
به اسیری ام برد خط چو شوم ز زلف آزادخط بندگی برآمد، خط سرنوشت ما را
به بهار باغبانم مسپار گو به دهقاننتوان چو مرغ راندن ز چمن به کشت ما را
نه سر نوای بلبل، نه دماغ نکهت گلدل خوش جهان نبیند که چنین سرشت ما را!
مطلب سلیم از ما، خبری ز دین و دنیاکه به حال خود زمانی غم او نهشت ما را