گنج

شمارهٔ ۷۳۳

حرف گل و حدیث بهار و خزان دروغتا چند گویی این همه ای باغبان دروغ
کردند بحث، شیخ و برهمن به پیش عشقدعوی این خلاف شد و حرف آن دروغ
چون چشم احول آینه هم شد دروغگواز بس که عام گشت درین خاکدان دروغ
در ما چو آب و آینه نقش خلاف نیستکفر است در شریعت ما راستان دروغ
هرگز کسی حریف نشد نفس خویش راتا چند بشنوم ز تو ای پهلوان دروغ
یک مو خلاف در سخن من سلیم نیستنگذشته غیر شعر مرا بر زبان دروغ!