شمارهٔ ۷۳۰
از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغهمچو لاله در دلم گرم است دایم جای داغ
همچو آن منعم که او زر بر سر زر می نهددر محبت می گذارم داغ بر بالای داغ
سبزه ای هرگز ز خاک عاشقان سر برنزدمو نمی روید ازان عضوی که باشد جای داغ
بر سر هرکس گلی دیدم در ایام بهاردر سر شوریده ی من تازه شد سودای داغ
در کمال من ندارد هیچ کس حرفی سلیممعجز عشق است در دستم ید بیضای داغ