گنج

شمارهٔ ۷۱۴

خرم آن گلشن که امید بهاری باشدشدر خزان از برگ عشرت غنچه واری باشدش
بس که عشق آلوده ی دنیا نمی خواهد مراباد بر من نگذرد هرگه غباری باشدش!
گر ببینی عارفی زاهد به کوی می فروشبی سبب منعش مکن، شاید که کاری باشدش!
آنکه از طوفان غم جوید خلاصی، کاشکیچون خس و خاشاک دریا اختیاری باشدش
دایه در گهواره کون جنبانی آموزد به طفلتا به پیش اهل دنیا اعتباری باشدش
همچو گردون، مهر و کین من اثر دارد سلیمنیک بخت آن کس که چون من دوستداری باشدش