گنج

شمارهٔ ۷۰۲

قافیه: یرش۶ بیت
خوش آنکه باده ی ناب است مایه ی هوششسبوی باده به جای سر است بر دوشش
ز گل مپرس که بلبل چه گفتگو داردچه ذوق از سخن آن را که نشنود گوشش
چو آب هرچه ببیند کسی درین گلشنبرون چو رفت، همه می شود فراموشش
اسیر عشق ترا دایم از فناطلبیشود کفن چو علم پاره بر سر دوشش
ز خنده آب حیات لبش به موج آمدحدیث تشنه لبان باد زد چو بر گوشش
جهان به هرکه زبانی چو شمع داد سلیمدر انجمن نتوانند دید خاموشش