شمارهٔ ۷۰۱
چو گل کسی که هوای تو برده آرامشز موج بیخودی باده بشکند جامش
کند ز زلف تو صیاد، خاک از آن بر سرکه غیر خاک چو غربال نیست در دامش
جواب نامه ی ما را، ز بس تغافل کردهزار بیضه کبوتر نهاد در بامش
کدام دل که نشد صید این سیه چشمانفغان ز هند و غزالان شیراندامش
به سرمهٔ امل آن کس که چشم ساخت سیاهسفید کرد جهان همچو مغز بادامش
فریب انجمن عشق را سلیم مپرسکباب کیست که آتش نمی کند خامش؟