شمارهٔ ۷۰
یارب این چاک گریبان ز چه باشد گل راچیست آیا سبب آشفتگی سنبل را
خویش را بس که دلیرانه زدم بر دریالرزه چون موج بر اندام فکندم پل را
گل فرستاده به من تا کند آزار مرامی روم تا که زنم بر سر دشمن گل را
از گرفتاری من خاطر آن گل جمع استرشته، مغز قلم پا بود این بلبل را
در پی کسب هنر باش که خورشید سلیمبوسه بر دست زند شانه ی آن کاکل را