شمارهٔ ۶۹۴
قدم برون نگذارم ز آستانهٔ خویشچو آینه همه عمرم چراغ خانهٔ خویش
به کار خویش کنم ناله، گو کسی مشنوکمان کشیدهام، اما خودم نشانهٔ خویش
چو مرغ باش در آیین عافیتطلبیکه وقت شام چو شد، میرود به خانهٔ خویش
چگونه سر زند از دل نوای آزادیمرا که حلقهٔ دام است آشیانهٔ خویش
به دست خویش کن اصلاح خود، که مغرورانبه موی خود نگذارند غیر شانهٔ خویش
چه فرق از وطن و غربت، این چنین که منمچو عکس آینه، دایم غریب خانهٔ خویش
به زیر چرخ، ترقی سلیم ممکن نیستدر آسیا نتوان سبز کرد دانهٔ خویش