شمارهٔ ۶۹۳
زاهد از رشک این قدر گرم عتاب ما مباشگر توان فکر شرابی کن، کباب ما مباش
مطلبی در گفتگوی مردم دیوانه نیستهمچو مخمل در پی تعبیر خواب ما مباش
نسبت ما می برد از چهره رنگ اعتبارگر حسابی داری از خود، در حساب ما مباش
خاکساری پیش مغروران ندارد اعتبارذره باش، اما اسیر آفتاب ما مباش
قطره ی ما کار صد دریای رحمت می کندای گیاه تشنه، نومید از سحاب ما مباش
در عنان او نظر کردم به سوی ماه نوگفت ای دیوانه دیگر در رکاب ما مباش
از جنون باشد اگر ما گفتگویی می کنیمنیستی دیوانه، در بند جواب ما مباش
جای خنجر عشقبازان ترا در سینه نیستما نهنگانیم، گو ماهی در آب ما مباش
ما چو بیهوشیم از کیفیت آن لب سلیمخنده گو بیهوشداروی شراب ما مباش