شمارهٔ ۶۸۷
ای خوش آن سروری که از ناموسچتردار خود است چون طاووس
عار آید ز لاف، مردان راپر ندیده کسی به تاج خروس
پاسبان خودند آگاهانهم چراغ است لاله، هم فانوس
باز ذوق هوای ابر آوردبط می را به جلوه چون طاووس
رغبت طبع را برانگیزدگردن شیشه، همچو ساق عروس
عشق باشد سلیم در دل منباده در شیشه، شمع در فانوس