شمارهٔ ۶۸۰
مردم و زخم از دم شمشیر میآید هنوزاستخوانم خاک گشت و تیر میآید هنوز
از جنونم سالها رفت و دل دیوانه رابیخودی از نالهٔ زنجیر میآید هنوز
باده نوشیدم، غمی از خاطرم بیرون نبردبوی ویرانی ازین تعمیر میآید هنوز
صد چو من فرهاد دارد هر طرف شیرین مناز دهانش گرچه بوی شیر میآید هنوز
سرگران کی میتواند از سر خاکم گذشتکاری از این دست دامنگیر میآید هنوز
صد گلستان گل به دامن میبرد هرکس سلیمبلبل ما از چمن دلگیر میآید هنوز