شمارهٔ ۶۷۴
نیستی عیش و طرب، بیگانگی کم یاد گیررسم آمیزش به اهل عالم از غم یاد گیر
از طرب هرکس که خندد، گریه بر خود می کنددر عروسی خانه رو، آیین ماتم یاد گیر
یک صبوحی بیش در اطراف این گلشن مکشگل سبکروحی نمی داند، ز شبنم یاد گیر
بعد هر عمری به تیغ خویش آبی می دهندرسم دنیاداری از شاهان عالم یاد گیر
حال هرکس می شود معلوم از آثارش سلیمنام جم راگر نمی دانی، ز خاتم یادگیر