شمارهٔ ۶۵۰
بیسبب مردم به قید نام و ننگ افتادهاندهمچو خیل مور در این راه تنگ افتادهاند
در تلاش سوختن، چون کاغذ آتش زدهداغهای سینهام با هم به جنگ افتادهاند
از زبانها خود چه گویم، گوشهای دوستانبا سخن همچون گل رعنا دورنگ افتادهاند
ما به بند خود گرفتاریم، حال ما مپرسنیکبخت آنان که در قید فرنگ افتادهاند
ره کسی بر عذر او نگرفته، مشتاقان سلیمبیسبب دنبال آن آهوی لنگ افتادهاند