گنج

شمارهٔ ۶۲۱

هر سنگ ریزه، طور تجلی نمی شودهر عنکبوت، ناقه ی لیلی نمی شود
ایمن بود ز هر خللی جوهر سخنمضمون تازه، کهنه چون دعوی نمی شود
جام شراب و سیر گلستان چه فایدهخاطر به هیچ بی تو تسلی نمی شود
عیسی اراده داشت که اصلاح آن کندخندید زخم تیغ تو، یعنی نمی شود!
کار مرا حواله به مژگان او کنیدزخمم رفو به سوزن عیسی نمی شود
یارب چه حالت است که مجنون سلیم شدبیگانه از جهان و ز لیلی نمی شود