گنج

شمارهٔ ۶۲

ای قناعت مژده‌ای ده شاه هفت اقلیم رااز کلاه فقر و بردارش ز سر دیهیم را
می‌دود گر جانب گرداب دایم همچو موجاز معلم کشتی ما دارد این تعلیم را
جان فدای آن رسولی کآورد پیغام دوستبت برای این به پا افتاد ابراهیم را
از سبک‌روحی ز جا خیزم برای هر نسیمچون غبار آموز از من شیوهٔ تعظیم را
هرکه چشم او ز نیش اختران ترسیده استخانهٔ زنبور داند صفحهٔ تقویم را
نغمهٔ آزادگی زان کس بود خارج سلیمکز طمع دارد چو مطرب در کشاکش سیم را